تبليغاتX
من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم

من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم

نگاهت را مگیر از من که با ان عالمی دارم

لطفا این متن را نخوانید تنها برای دل خودم نوشتم

لطفا نخوانید ....

 

نبودنت

نبودنش

مرگ یکی از اقوام

یاداوری تمام لحظات تلخ سه ماهه گذشته

حجم زیاد درسها

ناتموم موندن پروژه مهندسی ارزش

هر روز امتحان میان ترم داشتن

خرابی لب تابم

رفتن خونه مامان بزرگم ونبود تو اونجا

داشتن حس مسافرت بازهم نبود تو

گذاشتن سنگ روی مزارت

هر روز شنیدن اسمت از زبان این وان

شنیدن نام دایی از زبان این وان

یاداوری تمام لحظات تلخ پارسال این موقع

یاد زیر زمین مامان بزرگ و روز خاک سپاری پدربزرگ

یاد موهای بهم ریختت و اغوش امنت برای زار زدن

تو خیابون هزاران نفر شکل تو دیدن

به شباهت حسین به تو

من نمیدانم این حسین از کجا پیداش شد که انقدر شبیه توست

برای لحظاتی که باید کنارم بودی ونیستی

عزادارشدن کسی که قرار بود فراموشش کنم

باید پیشت بودم دستم میذاشتم رو شونت بهت

میگفتم مرد که گریه نمیکنه محکم باش ولی نیستم

اونجایی که باید باشم

شنیدن اینکه احسان ممکن ماه رمضون نباشه

بهنام صفوی و اهنگ ای جان و یاد تو

همه ی این ها باعث شده همش این جمله تو ذهنم تکرار بشه

 

این منم زنی تنها در استانه فصلی سرد

 

 

پ.ن: تمام این سه ماه فکر می کردم خیلی خوب تونستم فراموشت کنم ولی هفته ی پیش

فهمیدم بابا جان من اشتباه کردم من غلط کردم باور کن خنده هام کاملا الکیه

این خنده ها فقط برای اینه که هیچ کس ناراحت نشه ازم دلگیر نشه نکنه بودنم باعث بشه یه

موقع ناراحت بشن مگر نه اگر با دل خودم بود دلم میخواست بشینم وزار بزنم برای نبودنت

همش با مرگ یکی از اقوام شروع شد اون شب با شنیدن خبر فوتش تا صبح گریه کردم

نه اینکه برای من عزیز باشدا نه فقط مرا یاد خاطراتی انداخت تمام سعیم بود فراموششان کنم

 

 

من اینجا از رفقای جون جونیم سمانه سپیده سمیرا ممنونم که اخلاق گند من این هفته تحمل کردن

از مامانمم معذرت میخوام این هفته دیوونش کردم خودم خوب میدونم

این پست تنها برای دل خودم بود اگر نمی نوشتم مغزم منفجر میشد

تمام سعیم رو میکردم که وب از این حال و هوا در بیارم فعلا لازمه یکی خودمه از این اب وهوا

در بیاره نمیخواستم کسیه ناراحت کنم شرمنده امیدوارم خستتون نکرده باشم

 

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:0 ] [ باران ] [ ]


من که عادت کرده ام به دروغ هایت بگو دوستم داری هنوز

این روزها هر کسی به من میرسد حالم را می پرسد؟

 

ومن میگویم رو به راهم

 

اما نمیدانند رو به راهی که تو رفته ای!

 

 

درباز وبسته شد!

حتما باز باد شوخی اش گرفته

ادای امدنت را در میاورد!

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:37 ] [ باران ] [ ]


ایام فاطمیه

دیگر ان خنده ی زیبا به لب مولا نیست

همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست

قطره اشکی علی تا به ته چاه رسید

چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست

 

نمیدانم برای مظلومیت زهرا اشک بریزم یا غریبی مولا!

 

 

 

 

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 14:15 ] [ باران ] [ ]


چقدر دلم هوايت را مي كند حالا كه دیگر هوايم را نداري.....!

این بار تو بگو که "دوستت دارم"
 
نترس..........

من آسمان را گرفته ام كه به زمين نيايد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

وقـــت هـــائـــی هستــــ

که جـــــــز به بودنـــتـــ

دلــم رضایت نمی دهــــــد

حــــالا ...

من از کجــــــــــــا بیـــاورمـــتـــ ؟!

 
 
 
 
پ.ن۱:یعنی حالم از بهار بهم میخوره عشق و عاشقیش برای گلهاست حساسیتش برای من
پ.ن۲:تازگی ها نام تو هم که میاد عطسه میکنم نمیدانم باید برایت صبر کنم یا اصلا بهت فکر نکنم
پ.ن۳:نمیدانم ایا همه ی پاییزیها این حس من رو نسبت به بهار دارن یا نه ولی من اونقدر که با پاییز
حال میکنم از بهار بیزارم روزشماری میکنم برای پایانش
پ.ن۴:برای هزارمین بار تصمیم گرفته ام دیگر به تو فکر نکنم ولی باور کن نمیشود دلم دست خودش نیست
راستی سمانه چند بار جلوی تو قول داده ام دیگر اسمش را هم نیاورم؟خودم اصلا یادم نمیاد
پ.ن۵:دارن سر وسامونش میدن دعای پارسال خودم بود که زودتر سروسامان بگیرد شاید یادش از ذهنم برود ولی از وقتی فهمیدم ممکن است به زودی برای عروسیت دعوت شوم ذهنم بدجور درگیر است.
پ.ن۶:حال و احوال بیخودی دارم این اول سالی!
 
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 21:13 ] [ باران ] [ ]


قسمت...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه ی پرحادثه حاضر باشم

 

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

 

توپری باشی وتا انسوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

 

قسمت این بود چرا از تو شکایت بکنم؟؟؟

یا دراین قصه به دنبال مقصر باشم؟؟؟

 

شاید اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده اسم خوش شاعر باشم

 

شاید ابلیس تو را شیطنت اموخت که من

در پس پرده ی ایمان به توکافر باشم

 

دردم این است که باید پس از این قسمت ها

سال ها منتظر قسمت اخر باشم

 

 

چیزی به نبودت نمانده حواست هست!

 

[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 1:26 ] [ باران ] [ ]


.....

حافظ گشوده ام وچه ریباست فال تو

 

حتما قشنگ است امسال حال تو

 

با ان زبان فاخر وایرانی اصیل

 

فرخنده باد روز وشب وماه وسال تو

 

 

 

 

برایتان بهترین ها را در سال جدید ارزومندم

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 12:9 ] [ باران ] [ ]


هفت سیـن امسـال سین "سلام" ت را کــم دارد ...

سفــره ی دلــم را پیش رویت پهــن می کنــم ،

میخــواهــم برایت هفت سیــ ن بچیـنم ،

قـرآنی میگــذارم که فقط بــرای سلامتــی تــو می خوانمش ،

سالـی که بـی تـو گذشت ،

سـَردرگمـی هایـم

سنگ دلـی هایت

سقلمـه هایی که به مغــزم زدم تا نبودنت را بپـذیرد

ســوســوی کوچک چــراغ شبهــای تنهاییــم

سالــی که باید بــی تــو بگـذرانم ؛

...

آه ، این بــار هــم جـای سِگــرمـه هایت خالــی مانده ...

دلــ م به تحویــل نگاهت نمی رســد بــاز هــم ...

 


 

پ.ن: گرفته شده از این وبلاگ http://artemis2010.blogfa.com/

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 12:51 ] [ باران ] [ ]


این هم از جمعه اخر سال

خدایا حرف دارم میشنوی؟

 

خدایاااااااااااااااااااااااااا  دلم تنگه می فهمی ؟

 

 

خدایااااااااااااااااااااااا من دایی مو میخوام میفهمی؟

 

خدایااااااااااااااا من فقط یه بنده ی کوچیک توام ظرفیتم پره میفهمی؟

 

 

خدایااااااااااااا دل کوچیکم تند تند میزنه درک می کنی؟

 

 

خدایاااااا چشام بی بهونه پر میشه میفهمی؟

 

 

خدایااااااااااااااا من عزیزامو میخوام پسشون میدی؟

 

 

خدایااااااااااااا  با وجود تو  با تمام حس خوب با تو بودن بدجور تنهام!

 

 

خدایاااااااااااا من امسال عید بدون داییم چی کار کنم؟

 

 

من دایی مو میخوام میفهمی؟

 

امسال به همه اس پارسال داییمو میدم برای تبریک

 

نمیدونم چرا از بین اون همه اس پارسال فقط اونو نگه داشتم

 

من دایی مو میخوام خدایا !

 


پ.ن:خدایا از بندت دلگیر نباش این دو روز بهم خیلی سخت گذشت

نیاز به فزیاد داشتم و فقط تو شنونده ی خوبش بودی خسته ی

خسته ام دل کوچکم تو را میخواهد ارامش کن!

 

[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 20:51 ] [ باران ] [ ]


برای تو مینویسم شاید دلتنگیم کمتر شود!

دیشب حالم کلی خوب بود او بود و من بودم و ماه

 

تا صبح حرف زد و حرف زد حرف زد

 

او هم حالش خوب بود وخدا رو شکر حالم را خوب کرد

 

ولی از صبح دلم بدجوری گرفته است

 

اسمان تهران بدجوری بوی عید را میدهد و من یاد عید پارسال

 

دایی دلم برات خیییییییلی تنگ شده بی معرفت

 

داشتم با گوشی مامانم ور میرفتم یه دفعه به اهنگ سارینا

 

رسیدم نمیدونم چند نفرتون این اهنگ شنیدید این اهنگ و یه

 

دایی برای خواهرزادش میخونه و من با هر بیتش کلی

 

اشک ریختم یاد اون موقع ها که با داییم این و گوش میدادم و میگفت

 

این حرفای منم هست

 

پ.ن: چند شب پیش داییم به خواب خانوم گرامش میره و تو خواب بهش میگه هوای منو داشته باشه وبهم بگه جاش خوبه می بینید برای  داییم عزیز بودم عزیز بدجور تنها شدم

 

چرت و پرت هایم را ببخشید دم عیدی وقتی مغز و دل ادم پر باشد از حرف

دستم به نوشتن نمیرود !

 

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 14:0 ] [ باران ] [ ]


..........

باران همیشه می بارد

 

اما مردم همیشه ستاره ها را بیشتر دوست دارند

 

نامردیست ....

 

فروختن این همه اشک به یک چشمک!

 

 

 

 

هنوز هم از تمام کارهای دنیا

 

دل بستن به دلت بیشتر به دلم میچسبد

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 0:24 ] [ باران ] [ ]


Design

Design By : Avazak.ir

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


کد متحرک کردن عنوان وب

آمار سایت



















































khodaya

مرجع کد آهنگ

كد ماوس